عصر پنج شنبه با پارسا رفتیم بهشت مجتبی و سر خاک عشقم ....
راستش چند هفته ای است که وقتی که می رویم اونجا پارسا بی قراری می کنه و امروز هم مث هفته های قبل دوباره گریه کرد و من هم طبق معمول نتونستم جلوی خودم را بگیرم و ....
من هم تصمیم گرفتم از این به بعد پارسا را کمتر می برم بهشت مجتبی ... البته بعضی موقع ها خودش هم خیلی اصرار میکنه.
دیشب با پارسا رفتیم فروشگاه کورش که جدید باز شده
پارسا توی مسیر چند تا سوال ازم پرسید که نتونستم جوابش بدم
مثلا بابا خدا کیه و چرا مامان منو برده چرا فلانی را میشکنه یا چرا فلانی فلج به دنیا میاد و ....
وااااااااااای خدا من هم مونده ام
برچسب:
نویسنده: امیر کاشانی
تاريخ: دوشنبه
17 آبان
1395 ساعت: 18:58